تبليغاتX
گراش شهر من : يادداشت هاي محمد فرهمند

 حسين بيشتر ازآب   تشنه لبيك بود   اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند               

به جام جهانی هم صعود کردیم


دقایقی پیش ، ملی پوشان ما در یک بازی سرد و کسل کننده ، تیم بحرین را بردند تا یک بار دیگرخاطرات آن روزهای شیرین حماسه ی ملبورن در اذهان زنده شود . البته با این تفاوت که این بار شادی ها نه از ته دل و خود جوش بلکه ، مصنوعی و سطحی بودند .

2 نوشته شده در  84/03/18ساعت 23:3  توسط محمد فرهمندفر | 

 یادداشت هایی از سفر به تهران و شرکت در همایش فناوری اطلاعات 1

 

  ساعت 10 صبح سه شنبه 20 اردیبهشت ، مجتمع کوثر دانشگاه آزاد : علی رغم تاکید بر حضور دانشجویان در ساعت 8 صبح  ، اتوبوس ما با دو ساعت تاخیر ، در این ساعت قرار است حرکت کند .                                                    

 

         

 

 

کل نفرات اعزامی ، 24 نفر هستیم : 8 نفر دانشجوی پسر (برادر) و 14 نفردانشجوی دختر (خواهر)  . دو نفر هم از طرف دانشگاه به عنوان سرپرست ، ما را همراهی می کنند : آقای مهندس س .. ( یکی از پرسنل بخش کامپیوتر) و آقای ز ... (مسئول حراست دانشگاه) .      قبل از حرکت ، مسئول بخش کامپیوتر دانشگاه - آقای مهندس ع ..   – به داخل اتوبوس می آید و از همان ابتدا با تذکرات پنج ماده ایش ، گربه را دم حجله می کشد ! : 

 1 – دخترخانم ها عقب اتوبوس بنشینند و آقا پسر ها جلو         

2- دو سرپرست اعزامی در صندلی های حائل میان دختر ها و پسرها بنشینند ( مرز دختران و پسران )  

3– هیچ کس حق ندارد از این مرز عبور کند مگر در موارد اضطراری ! ( جمعی از دانشجویان پیشنهاد دادند برای اطمینان خاطر بیشتر ، این منطقه  مین گذاری شود ! )  

  4 – دختر خانم ها چادرهایشان را سر کنند ( خواهران گرامی از همان ابتدا چادرهایشان را در آورده بودند ) . 

 5 – در تمام طول سفر ، کلیه ی شئونات اسلامی و غیر اسلامی (!) رعایت شود . 

  این ، تذکرات مسئول بخش ما بود .  باز هم ، همان قانون نانوشته ی این مملکت رعایت شد : " همه مجرم و خلافکارند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود " .

بهر حال ، اجازه حرکت صادر شد و با ذکر یک صلوات ، اتوبوس ما به راه افتاد .

 

 

      

  

 

    هنوز تذکرات پنج ماده ای مسئول بخش از گوش دیگرمان خارج نشده بود(!) که صدای بلند یک نوار خفن بندری از بلندگوهای اتوبوس شنیده شد : " سیا نرمه نرمه  -  سیا توبه توبه -- ..... (بدلیل رعایت بند پنجم تذکرات ، از ذکر ادامه ی این ترانه معذورم ) " . همه ی نگاهها به سوی آقای حراست دوخته شد و همه منتظر عکس العمل ایشان بودند اما ایشان هیچ عکس العملی از خود نشان ندادند .

و اما آقای حراست : اولین بار ، آقا صمد - شاگرد راننده - مسئول حراست آقای ز .. را با این عنوان (آقای حراست) صدا زدند و اصرار ایشان در دفعات بعد در نامیدن نامبرده با این عنوان باعث شد در تمام طول این سفر ، آقای ز.. با این عنوان – آقای حراست – نامیده شوند .

 

                   

                   تصویری از آقا صمد (کمک راننده)

 

  من هم در ادامه ی این یادداشت ، از همین نام استفاده می کنم ! . (ضمنا" این را هم اضاف کنم که آقا صمد به شدت با کلمه ی " زردآلو" حساسیت داشتند ! و اگر کسی از این واژه استفاده می کرد به شدت واکنش نشان می داد ! البته ما آخر دلیلش را ندانستیم ولی هر چه بود آقای راننده خیلی ایشان را اذیت می کردند ) . از ابتدای اینکه آقای حراست وارد اتوبوس شد ، چهره ی ایشان تمام امیدهای دانشجویان برای داشتن یک سفر خوب و آزاد را برباد داد 

 

 

         

                         آقای حراست با چشمانی تیزبین در حال انجام وظیفه

 

 

 اما بر خلاف انتظار ما ، آقای حراست ، یک شخص خیلی مهربان و دوست داشتنی از آب در آمد و در طول سفر ، خیلی از موارد را با بزرگواری تحمل کردند و به روی ما نیاوردند ( حراست دوست داریم ... )  .  اما دیگر سرپرست همراه ما ، چهره ای ساکت ، مظلوم و بی سر و صدایی بود که ما آخر نفهمیدیم برای چه همراه ما آمده بودند !( البته فکر می کنم خودشان هم نفهمیدند ! )

 

            

             سرپرست مظلوم و ساکتی که همیشه خواب بود

 

  ساعت 5/3 بعد الظهر به شیراز رسیدیم . در بدو ورود ، خانواده ی یکی از دانشجویان شیرازی از فرصت استفاده کرده و طبق هماهنگی قبلی ، خود را به کنار پل غدیر رسانیده بودند . اتوبوس ما هم همانجا توقف کرد و طفل معصوم به آغوش پدر و مادرش رفت ( واقعا" اشک آدم در می آید ) . هنگامی که به داخل اتوبوس برگشت یک سبد پر از "ازگیل " را به همرا ه داشت که بچه ها ، همان لحظه ترتیبش را دادند ! البته من همچین میوه ای  را ندیده بودم ! حتی طرز خوردنش را هم نمی دانستم .

ساعت 5/3 عصر ، ناهار را در یک رستورا ن سنتی در شیراز صرف کردیم و بعد ، نماز را در مسجدی در خروجی شهر شیراز خواندیم و بسوی اصفهان به راه افتادیم .

 

 

             

                  زاویه ی گرفتن این عکس ، چندان مناسب نیست ! شما ببخشید 

 

 نیمه های شب به اصفهان رسیدیم و بدون هیچ توقفی به مسیر ادامه دادیم . در طول مسیر ، هیچ کدام از بچه ها تا صبح علی الطلوع نخوابیدند . خواهر و برادر ! هیچ کدام به دیگری رحم نمی کرد ! از هیچ شیطنت و اذیتی دریغ نکردند . حتی به من مظلوم هم رحم نمی کردند ! . نوار هم با صدای بلند برای خودش می خواند : سیا نرمه نرمه – سیا توبه توبه  ........  ! ( ول کن ما نبود ) . راننده هم جو گیر شده بود !

 

        

          این هم آقای راننده که بعضی مواقع زیادی جو گیر می شدند!

 

 

حتی بعضی مواقع ، مسیر را بصورت مارپیچ و متناسب با ریتم نوار می پیمود ! (خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند . آمین ) . بالاخره صبر آقای حراست هم تمام شد و به کنار راننده آمد و نسبت به این وضعیت اعتراض کرد . ( والبته تمام کاسه کوزه های ما را هم سر ایشان شکاندند ! ) . این مسئله باعث شد تا بچه ها در ادامه ی مسیر تا تهران ، جیکشان در نیاید !

 همزمان با اذان صبح ، نماز را در یکی از سوهان فروشی های " حاج حسین و برادران " ادا کردیم . ( قابل توجه  اینکه ، در قم و حومه ، قریب به 300 سوهان فروشی وجود دارد که همگی خود را سوهان فروشی حاج حسین و برادران (اصلی ) می دانند ! ) .

 

       

                  سوهان فروشی حاج حسین و برادران قم

 

 

ساعت 30/7 صبح : اینجا تهران است ، ترمینال غرب ، جنب میدان آزادی . از اتوبوس پیاده شدیم و سوار بر مینی بوس کرایه ای ( اتوبوس نمی تواند وارد حریم شهر شود ) به سمت محل برگزاری همایش به راه افتادیم .

بر خلاف انتظارم ، اینبار تهران را غبار آلود و شلوغ ندیدم . فکر می کنم آخرین باری که به تهران آمدم پارسال بود یا دو سال پیش . هوای تهران ، آفتابی ، در بضی نقاط ، ابری همراه با مه صبحگاهی ، باران ، برف و تگرگ پراکنده بود ! (مثل اخبار هواشناسی ! ) . از شوخی گذشته ، هوا عالی بود : ابری ، تمیز و در بعضی لحظات روز ، همراه با نم نم آهسته ی باران .

ساعت 45/9 صبح ، به دانشگاه علم و صنعت تهران – محل برگزاری همایش – رسیدیم . در طول مسیر ، برج میلاد را هم دیدیم ، کج شده بود !

 

 

          

 

                         برج کج شده ی(!) میلاد

 

در ابتدای ورود به محل ، کارت های شناسایی ورود به سالن همایش که مشخصاتمان روی آن درج شده بود را بهمراه یک خبرنامه و یک کیف پر از وسایل لازم ! (کتاب ، CD ، قلم ، کاغذ ، لیوان و .... ) از تعدادی دختر خانم آراسته و خندان (که خدا آنها را برای پدران و مادرانشان نگه دارد ) تحویل گرفتیم و وارد سالن همایش شدیم . سالن همایش ، چندان شیک نبود . در لحظه ی ورود ما ، استاد اکبری در حال سخرانی بود . یادم نمی آید از چی صحبت می کرد . پس از آن نیز آقای پورفسور "بوترابی " به ایراد سخرانی پرداختند. ایشان در مورد نحوه ی   PROCCESSING   در مغز و کامپیوتر صحبت کردند  . همزمان ، تصاویر و مطالب متناسب با موضوع نیز از طریق ویدئو پروژکشن نمایش داده می شد . ایشان در قسمتی از صحبتهای خود به این موضوع اشاره کردند که بسیاری از قوانین ریاضی وفیزیک و ... (از جمله جدول ضرب ) در طبیعت وجود ندارند و صرفا" یک نوع تصدیق ذهنی است و ....

 

          

 

 

              

 

 

 

    ساعت 20/10 صبح ، تنفس اعلام شد و در سالن با کیک و آب میوه و موزاز میهمانان پذیرایی بعمل آمد .

 

      

 

 

 

        

 

                   آقای حراست از زوایای مختلف

 

 

 از این فرصت استفاده کردیم و از نمایشگاه فناوری اطلاعات که در حاشیه ی این همایش دایر شده بود بازدید کردیم .

 

 

      

                      نمایشگاه جانبی همایش فناوری اطلاعات

 

ساعت 20/11 به سالن همایش بازگشتیم . سخرانی ها و ارائه ی مقالات شروع شد . همه ی اساتید و سخنرانان سعی داشتند از کلمات قلنبه – سلمبه و خارجکی  برای بالا نشان دادن سطح علمی خود استفاده کنند ! مثلا" یکی از همین اساتید ،  به قول خودش معادل فارسی SEBTEMBER ELEVEN (یازده سبتامبر ) را نمیدانست !! ویا کلمه ی وبلاگ را نمی شناخت و به آن می گفت : سیستم ابطحی !! . بقیه ی صحبتهایش را نشنیدم ، روی صندلی در سالن همایش خوابم برده بود ! (به خاطر بی خوابی شب قبل در اتوبوس ) . نزدیکهای ظهر ، بچه ها صدایم زدند و گفتند فلانی پاشو بریم نماز بخوانیم ! . برای ادای نماز ظهر به مسجد دانشگاه رفتیم .

 

       

                نمایی از داخل مسجد دانشگاه علم و صنعت تهران

 

 

مسجد قشنگی بود . البته از وقت نماز گذشته بود و همه داشتند از مسجد بیرون می آمدند . (خدایا تهران این همه نماز خوان دارد ؟! ) . در کنار درب ورودی سالن مسجد ، طوماری که در اعتراض به جنایات رژیم صهیونیستی خطاب به دبیر کل سازمان ملل نوشته شده بود روی میزی  قرار داده بودند و همه (دانشجویان بسیجی ) داشتند آن را امضا می کردند . بر روی مقوای بزرگی نیز در اعتراض به شهریه ای شدن دنشگاه و ورود آزاد افراد به دانشگاه در قبال پرداخت شهریه ، مطالبی درج شده بود و در آن ، زمانی برای اجتماع در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی مشخص شده بود . ( یکی نسیت به این عزیزان بگوید آخه آدم عاقل ، شما درس و مشق و کار و زندگی خودتان را بچسبید ، چه کارتان به بقیه ی ملت ؟ ) . نماز ظهر را بصورت شکسته خواندیم (وااای خدا ، نماز شکسته خواندن ، عجب حالی می دهد ) و بعد در گوشه ای از سالن مسجد روی زمین ولو شدیم و بخواب رفتیم .

 

 

           

             آقای حراست در این صحنه خیلی مشکوک می باشند !

 

ساعاتی بعد  برای صرف ناهار به سالن سلف سرویس رفتیم  ........  

 

                                                                                ادامه دارد

2 نوشته شده در  84/03/13ساعت 16:38  توسط محمد فرهمندفر | 

برگزاری همایش فناوری اطلاعات و IT در تهران

  

  هفته ی پیش قرار بود جمعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه ، در همایش فناوری اطلاعات  IT که درتهران برگزار می شد شرکت نمایند . بهمین خاطر از اعضای داوطلب شرکت در این همایش ثبت نام می شد . نمی دانم چگونه شد که من هم علی رغم تمام مشغله های کاری و درسی ام برای حضور در این همایش اسم نوشتم و به همراه بقیه به تهران رفتم .

 

            

 

   از آنجائی که اردوی دانشجویی ، حال و هوای خاص خودش را دارد  من هم قصد دارم یادداشت ها و خاطرات خود از این سفر کوتاه را بهمراه تصاویری طی روزهای آینده در چندین قسمت در این وبلاگ قرار دهم . پس :

 

                                                                             فعلا" التماس دعا

2 نوشته شده در  84/03/08ساعت 22:27  توسط محمد فرهمندفر | 
قسم حضرت عباس یا دم خروس ...

بالاخره شورای محترم نگهبان در کمال بیطرفی  (!!)و بدور از هر گونه جانبداری از حزب خاصی (!) اسامی تائید صلاحیت شدگان نهایی را اعلام کرد : رفسنجانی،احمدی نژاد،کروبی،لاریجانی،قالیباف و محسن رضایی ! آدم در حیرت می ماند  ....  . حتی به زواره ای عضو سابق خودشان (شورای نگهبان )  هم رحم نکردند ! کسی که هر دو دوره ی قبل جزء کاندیداهای نهایی ریاست جمهوری بوده و تا همین چند پیش ِ مرجع تشخيص صلاحيت داوطلبان نمايندگی مجلس يا رياست جمهوری بوده، حالا خودش از طرف اعضای همان مرجع رد صلاحيت شده! يا للعجب!  بهر حال ما مانده ایم و یک سری کاندیدا از احزاب مختلف !!  البته شورای محترم نگهبان اعلام کرده که در این قضیه کاملا"رعایت اصول بیطرفی را کرده است ! 

  آدم می ماند که قسم حضرت عباس را باور کند یا دم خروس را ؟

2 نوشته شده در  84/03/05ساعت 15:0  توسط محمد فرهمندفر |