گراش گراش یادداشت های یک فرهمند گراش
چند شبی هست که دارم هی پشت سر هم ، فرت و فرت ( fert o fert ) خواب پسر خاله ام را می بینم . دیشب هم خواب دیدم انگاری موهای سرش ریخته شده بود و داشت جیغ می زد ! آخه این شانسه ؟ بعده کلی گرفتاری و خستگی بری بخوابی آخرش هم خواب پسر خاله ی سبیل کلفتت رو ببینی . زهی شانس ، زهی عدالت ! البته خدائیش ، تا الآن تمامی خواب هایم مطابق قوانین جمهوری اسلامی و مورد تایید اداره ی ارشاد بوده اند .

پدر بزرگم (خدابیامرزی) همیشه می گفت : " اگر می خواهید از زندگی لذت ببرید کافیست کمی احمق باشید " . پشیمانم که چرا به حرف هایش توجه نکردم . می دانید ، از شما چه پنهان ، چندیست که تصمیم گرفته ام که بیخیال خیلی از چیز ها بشوم . شاید که رستگار شدم !

وای که چقدر همیشه از سر و صدای دیگران متنفر بودم
به این نتیجه رسیده ام که اصلا" به من چه که پول نفت به کجا می رود ؟ به من چه که چه کسی لایه ی ازن را سوراخ کرده ؟ به من چه که انرژی هسته ای حق مسلم ما هست یا نیست ؟ به من چه که چرا ارزش سهام بورس بورکینافاسو داره سقوط می کنه ؟ به من چه که چرا تورم هر روز داره بالا و بالاتر میره ؟ به من چه که چرا مصطفی کارگر دوباره بچه گیرش اومده ؟ به من چه که چرا همه چیز ، خر تو خر شده ؟ به من چه که شعور ، چیزه خوبیه ولی چرا خیلی ها ندارن ؟
آخه من هم بدبختی خودم رو دارم ، نمی تونم که هی لحظه به لحظه ، غصه ی این و اونو بخورم . می تونم ؟
همه چیز این اقتصاد غیر شفاف ، یقه مان را گرفته و آزارمان میدهد. اقتصاددان نیستم و سر رشتهای هم از این علم ندارم ولی حساب دو دوتا میشود چهار تا را میدانم. من درک نمیکنم که در شرایط عادی با این حجم درآمد نفتی چرا باید وضع اقتصادی ما به این سطح از فاجعه نزدیک باشد؟! یا از بیلیاقتی مسئولین است یا از فساد مالی . ( که هر دوتایش هم هست ) . مگر چیزهایی در علم اقتصاد باشد که من از درک آن عاجز باشم . هیچ چیز اقتصاد این کشور شفاف نیست.
قیمت نفت به بشکه ای ۹۰ دلار رسیده است ! براساس آمارهای رسمی، درآمد دو ساله اخیر ناشی از صادرات نفت از 120 میلیارد دلار فراتر رفته است . به اینها درآمد های نجومی مالیات ها ، معادن ، صنعت ، صادرات غیر نفتی و غیره را هم اضافه کنید ! و این در حالی است که مردم بازتابی از این مساله را در زندگی خود مشاهده نمیکنند.

انصافا" – پس از چهار برابر شدن درآمد نفت - چه چیزی فرق کرده است ؟ درآمد مردم بالا رفته ؟ سطح زندگی مردم فرقی کرده؟ کارخانه و پروژه ی بزرگی ساخته شده ؟ ( یا حتی وعده ی ساختش را دادند ؟ ) هیچ چیز . تورم هر روز بیشتر از دیروز میشود . این درآمد سرشار به کجا میرود و خرج چه چیز میشود؟ ( فقط مقداریش داره به حساب من میاد . ولی خب بقیه اش کو ؟ )


فوتبال بانوان ! در پرو
البته بنظر من خیلی از حرف های ایشان احساسی است . شاید تنها کسی که در این مملکت مطلقا" حرفهایشان را قبول دارم و باور می کنم ، مقام معظم رهبریست . تا جایی که سنم و عقلم قد می دهد صحبت های ایشان همیشه منطبق بر واقعیت ها ، بدور از احساسات وشعار گرایی بوده و همیشه در تمامی موارد ، جانب اعتدال و میانه روی را رعایت کرده اند . البته آقای هاشمی رفسنجانی نیز کمابیش چنین خصوصیاتی را دارند .
من فکر می کنم در سطوح بالا ، ما پاک ترین ، سالمترین و انسان ترین مسئولین جهان را داریم ولی ای کاش مدیران ما نیز جهانی بودند و اندکی بهره ای از هنر مدیریت برده بودند شاید وضع ما الان جور دیگری بود ...... شاید .

فرهمند - همایونفر - محمد علی شامحمدی - محمد خواجه پور - اسماعیل فقیهی
یادش بخیر دوران کودکی . برو بچ دور هم می نشستیم و در مورد
تاثیر افزایش قیمت نفت بر روند رشد اقتصاد جهانی با هم بحث می کردیم
گویند وقتی گاوی سر بدرون خمره برد و بیرون کردن نتوانست ، مردمان در کار او فرو ماندند و بر حسب عادت و رسم ، به عقل غضنفر توسل جستند . غضنفر گفت : سر گاو را ببرید ، بریدند . سر بمیان خم افتاد . گفت اکنون خم نیز بشکنید .
هفته ای که گذشت ، هفته ی ملی کاهش بلایای طبیعی بود . می خواستم از بم و زلزله ی بم بنویسم . اما بجز تلخی ها و خاطره ی درد و رنج آن مردم بخت برگشته چیز دیگری بیادم نمی آید . بنظرم روز دوم یا سوم حادثه بود که بهمراه یک تیم امداد و نجات به بم رسیدیم .
کمپ سوئیسی ها
در بدو ورود به شهر بم ، اولین چیزی که به ذهنم می رسید عذاب های الهی بود که بر اقوام گذشته ی بشر نازل شده بود و قرآن کریم هم به کررات شرح آنها را آورده است . قصد ورود به شرح آنچه که گذشت و دیدم و شنیدم را ندارم . اما حیفم آمد که به دو چیز اشاره نکنم : ۱ : مدیریت بحران در مملکت ما ! بنظر من مدیران ما در این مملکت ، خودشان بحران زا هستند تا اینکه بتوانند بحرانی را حل کنند ! بنظر شما آیا مملکت ، بار اولی بود که شاهد چنین حادثه ای بود ؟ ایا ما قبل از آن ، چنین حوادثی را تجربه نکرده بودیم ؟ آیا زلزله طبس را ندیده بودیم ؟ زلزله ی لار و رودبار را چه ؟ من در شگفتم که چرا فقط ما باید از این همه نبوغ و خلاقیت مدیرانمان استفاده کنیم ؟ مگر خارجی ها دل ندارند ؟ چرا نباید این هنر و این مدیرانمان را به دیگر کشورها هم صادر کنیم تا آنها هم بهره اش را ببرند ؟

دقیقا" یادم نمیاید که این عکس را در روزهای
تصرف فاو گرفته ایم یا در همین گراش خودمان
نه مدیریتی ، نه کنترلی ، نه آمادگی ، نه امکاناتی .... هیچی - مطلقا" هیچ . منه امدادگر ایرانی و بومی ، هیچ امکانات و تجهیزاتی را نداشتم اما آن بابای فرانسوی که از آن ور دنیا آمده بود ، حتی تیر چراغ برقش را هم با خودش آورده بود !! فاجعه بود ! جمعیت بم ، قبل از زلزله ۸۰ هزار نفر بود ولی بعد از زلزله ای که نزدیک ۴۰ هزار نفر در آن کشته شدند به ۲۴۰ هزار نفر رسیده بود !! هیچ کنترلی روی شهر نبود . باور کنید اگر مردم می دانستند کمکهایی که برای بم و بمی ها می فرستند به کجاها ختم می شوند و به چه سرنوشت هایی دچار می گردند ، عمرا" حتی یک سِنت هم کمکی نمی کردند . خدایا آخر و عاقبت همه ی ما را ختم بخیر بگردان . آمین یا رب اعالمین .

یادی از چهارشنبه سیل آسا در مکه ۱۳۲۰ شمسی
اما نکته دومی که برایم جالب بود : به دلیل گرد و غباری که در روزهای آغازین زلزله در بم بوجود آمده بود دچار سرفه هایی و حساسیت هایی شدم که هنوز هم دامنگیرم هست . ( پس منم جانبازم ! ) . برای حل این مشکل به اکثر پزشکان خارجی مستقر در بم سر زدم : فرانسوی ، ژاپنی ، سوئیسی ، اردنی ، آمریکایی ! ( پسر ! پس تو کِی دیگه کمک رسانی می کردی ؟ ) یادمه یه روز با حسین همایون ، مصدومی را با برانکارد به کمپ پزشکان آمریکایی بردیم ( پزشکان و پرسنل آمریکایی مستقر در بم ، از پزشکان ارشد نظامیان آمریکایی مستقر در کویت بودند که بجهت اهداف انسان دوستانه با هواپیماهای غول پیکر و با کلیه ی تجهیزات فنی - پزشکی و رفاهی به بم آمده بودند ) . من هم از این فرصت استفاده کردم و جهت حل مشکل فنی ام ( همان سرفه های مکرر و حساسیتم ) درخواست معاینه ام را کردم . باور کنید از لحظه شروع معالجه ام تا پایان ، حدودا" ۳۵ دقیقه طول کشید . دیگه خودم هم داشتم شرم می کردم بس که برای من وقت گذاشتند ! چقدر خوش برخورد ، چقدر متواضع ، چقدر انسان ! ( ای کاش سردمداران کشورشان هم بویی از انسانیت برده بودند ) . وقتی با بعضی از پزشکان مملکت خودمان ( بجز پزشکان عزیز شهرم ) مقایسه می کنم که کلی پول ویزیت ازت می گیرند و جرات حرف زدن هم باهاشون نداری و حداکثر ظرف مدت ۵ یا ۶ دقیقه هم سرو ته قضیه را جمع می کنند و بیماریتو تشخیص می دهند ! ادم مغزش سوت می کشد . کلی سوال از من پرسیدند ( سوابق پزشکی هفت جد و آبادم را در آوردند ! ) انواع و اقسام معاینه ها را روی من انجام دادند ( البته همه اش شرعی بود ! ) به خودم می گفتم خدایا من که آنقدر خوشکل نیستم پس اینها چرا کارو زندگیشان را ول کرده اند و دور من جمع شده اند ؟ جالبه که بعد از این همه معاینه در نهایت یک ورق ( درست گفتم ؟) قرص را به من دادند و کله ی سرم را هم ماچ کردند و گفتند حالا دیگه برو ! دیگه نه خبر از یک پاکت پر از قرص و دارو بود و نه خبری از سرم و آمپول !
( شاید یک روز که حالمان خوش باشد شرح مفصلی از بم و آنچه گذشت را بنویسیم )
