تبليغاتX
گراش شهر من : يادداشت هاي محمد فرهمند

 حسين بيشتر ازآب   تشنه لبيك بود   اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند               

گراش  گراش امان از این حافظه ی ...  گراش         

این یادداشت ، سرریز از وبِ جدیدمه ! پس اون رو جز آپ رسمی بحساب نیارید .

  از چندی پیش برنامه هام رو طوری تنظیم کرده بودم که در دیماه وقتم آزاد بشه و بتونم بشینم و شطرنج یاد دخترم "الهه" بدم . چندوقتیست که دیماه هم رسیده و وقت ما هم آزاد شده . اما هفته ی پیش که می خواستم شروع کنم ، یادم اومد که اسم دختر من که الهه نبود ! سه روز پیش هم به این نتیجه رسیدم که آخه بچه ی من که "دختر" نبود ! دیروز هم یادم اومد که آخه من که بچه نداشتم ... امروز هم یکی بهم گفت آخه فرهمند ! تو که هنوز زن نگرفتی ...

2 نوشته شده در  86/10/10ساعت 9:54  توسط محمد فرهمندفر |