گ راش بچه ها مواظب باشید گرا ش
داشتم اینترنت را زیرو رو می کردم که مطلبی در یک سایت ، مرا متعجب کرد . به خودم گفتم خدایا چقدر این متن ، آشنا بنظر می رسد ! بنظرم این را قبلا" جایی دیده بودم ! یه کم که به مغز ناقصم فشار آوردم متوجه شدم بعله ... این همان یادداشت من در مورد خواهر : یانگوم است که چندی پیش نوشته بودم ! دقیقا" خودش بود فقط آخرش بجای " فرهمند جوانیت رفت " نوشته بود : " مهرداد (!!) جوانیت رفت " . نمی دانستم بخندم یا بگریم ! آخر copy وpaste را دیده بودم ولی نه دیگر به این فجیعی ! .

تصویری از تنبیه چند تا دختر خانم در یک مدرسه در چین (دلم خنک شد)
( توجه : تماشای این تصاویر برای افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمی شود .
لطفا" اصرار نفرمایید . خدا روزیتان را از جای دیگری برساند انشاءالله )
ظاهرا" با این اوصاف می بایست در نوع نوشتن مطالبمان دقت و وسواس بیشتری بخرج دهیم . مملکت خیلی نا امن شده . البته با آن قدیم ها که مقایسه می کنی وضع خیلی بهتر شده الحمدالله .
پدر بزرگم خدابیامرزی تعریف می کرد : " زمان قدیم ، یکی از دوستاش صبح که از خواب پا میشه متوجه میشه که زنش نیست و زیر پاش هم ۲ تا آجر گذاشتن ! " . استغفرالله ...

با یک جستجوی سر انگشتی ، تعداد دیگری از این یادداشت هایم را پیدا کردم : ( البته اون سایت هایی که مشکل اخلاقی و غیر اخلاقی ندارن رو اینجا گذاشتم )
http://hnv.blogfa.com/post-53.aspx (+180)
http://alirezaakbarry.blogfa.com/86084.aspx
http://bluedelta.blogfa.com/post-82.aspx
http://boysland.blogfa.com/8607.aspx
http://www.nimaaks2000.blogfa.com/8609.aspx
http://farahmandfar.blogfa.com/post-40.aspx (! ( این هم مطلب خودم
....
( ضمنن : تا زمانی که مشکل ادیتور و " اشکال در برقراری ارتباط با دیتابیس" در وبلاگ جدیدم حل نشود در همین وبلاگ ادامه خواهم داد انشاالله ... )
ش خورشتٍ موش ( جلسه سوم کلاس آشپزی )گر
بدنبال تقاضای برخی از هموطنان و همچنین با توجه به استقبالِ جمعی از علاقه مندانِ هنرِ آشپزی ، در این هفته قصد دارم طرز تهیه ی موشِ سوخاری و خورشتِ موش را به سمع و نظر شما عزیزان برسانم .
همانطور که مستحضرید ، موش ، یکی از جانورانِ حلال گوشت ( البته برای کفار ) و سهل الوصول می باشد که می توان با کمی تلاش و پیگیری ، تعدادی از این موجوداتِ خوشمزه را بدست آورد و از آنها در غذاهای مختلفی استفاده نمود . البته با توجه به تورمِ مهار ناشدنی و نیز افزایش بی رویه قیمتِ گوشتِ قرمزدر بازار ، قرار گرفتنِ این جانور در سبدِ خانوار ، دور از ذهن نمی باشد .
اجازه بدهید این یادداشت را سیاسی نکنیم و مثل بچه ی آدم بروم سر اصل مطلب .
و اما طرز تهیه ی خورشتِ موش :

برای شروع ، ما به چند عدد موش نیاز داریم

بدلیلِ رعایت مسائل بهداشتی،حتما" موشها را با آب وصابون بشوئید
و سپس پوستِ آنها را کنده و در ظرفی مناسب قرار دهید


اگر فعلا" قصدِ کباب کردنِ آنها را ندارید می توانید
پس از بسته بندی ُ آنها را در فریزر قرار دهید

در این مرحله ، گوشتها را تکه تکه کرده و برای سرخ کردن آماده نمائید

غذای شما آماده است .
اووووووف عجب غذایی شده خداوکیلی
اگر این غذا را برای شوهرتان آماده می نمایید حتما" برگه ی طلاقتان را هم پیشاپیش تکمیل نموده و بهمراهِ غذا به سر سفره بیاورید .
امید می رود با حمایتِ مسئولینِ امر ، این آرزوی دیرینه ی قشر آسیب پذیرِ جامعه هم رنگ واقعیت به خود گیرد . انشاء الله .
( پدر بزرگ جان ، دیدی به قولم عمل کردم و اینبار هیچ حرفی از شما نزدم ؟ )
گراش قصه های مادر بزرگه (۱) گراش
مادر بزرگی داریم شاید بهترین مادر بزرگ دنیا . نمی دانم ، ولی شاید همه ی مادر بزرگ ها خوبند . مال ما هم یکیش . همش 35 کیلو بیشتر وزن ندارد ! ولی معدن صفا و انسانیت است . بوی مهربانی می دهد .... .
![]()
این مادربزرگ ، جنبه تزئینی دارد . ( آخه زیادی تپل بنظر می رسند )
بنظرم به اندازه ی تمام باغچه های خانه شان ، غصه در دل خود جای داده . غصه ی اصغر ، تقی ، نقی ، حبیبه ، رقیه ، ام کلثوم ....... . به قول خودش اگر غصه نخورد پس چکار کند ؟ موسیقی دانلود کند ؟!

موندم توش که چی بنویسم که بی خطر باشه ...
عشقش دکتر شمشادیست . چون تنها پزشکی است که همیشه به او می گوید : " سالمی مادر جان ! هیچ باکیت نیست ! " . بجز شمشادی ، هیچکس را به رسمیت نمی شناسد . مخصوصا" با دکتر ف.. آلرژی دارد ! آخه یک بار به او گفته بود که " چَشت آو شئوردن : chashot ao shaorden " . ایشان هم گفته بودند : " چَشـه فلان فلانت آو شئوردن " !
هر از گاهی یک شیرین کاری هم می کند . شیرین کاری های خاص خودش که خبر هایش گرما بخش محفل خانوادگی ماست . یکی اش را بگویم ! : چندی پیش ، در حالی که ایشان مشغول نماز بوده اند ، یکی از همسایه ها در می زند . سماجت همسایه باعث می شود که طاقت مادربزگِ ما هم به سر آمده و در حالی که در حال قرائت حمد و سوره ی نمازش بوده ، مسافت 40 ، 50 متری حیاط و دالان را طی می کند ! و پس از باز کردن در ، با ایما و اشاره به زن همسایه می فهماند که چرا در می زنی ؟! آخه من در حال نمازم ! بعد هم با همان حال به سجاده اش بر می گردد و نمازش را دنبال می کند !
وقتی هم می گویی مادر جان ، شاید (!) نمازت باطل بوده ، بهشون بر می خوره و می گوید : خدا قبول کند ، شما بنده ی خدا چکاره اید ؟!
خداوندا ، نمی دانم "این" نماز قبول تر است یا نماز من و ممد خواجه پور ؟
داداشِ بنده ، داره یک کتاب در مورد مادر بزرگم می نویسه . شاید ما هم وقتی دیگر ، نوشتیم .
آخرین مطالب :
* یادداشت هایی از بازدید من از نیروگاه اتمی بوشهر در سال 82
* اینترنت کنار دریا ، تجربه ی جدیدِ من از ایرانسل
* یادی از روزهای مدرسه ...

