تبليغاتX
گراش شهر من : يادداشت هاي محمد فرهمند

 حسين بيشتر ازآب   تشنه لبيك بود   اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند               

               گراش  بازدید از نیروگاه اتمی بوشهر گراش

 در آغازین روزهای سال 82 بود که به همراه یک گروه 27 نفره بازدیدی از نیروگاه اتمی بوشهر داشتیم . این گروه از سراسر کشور انتخاب شده بودند و اکثریت آنها را جوانان تحصیل کرده و ؟ تشکیل می دادند و از استان فارس نیز بنده (؟) و یکی از پزشکان جوان بیمارستان نمازی به این جمع دعوت شده بودیم . برنامه ها، آموزشها  و بازدیدهای مختلفی برای این گروه در نظر گرفته شده بود و قرار بود از این جمع، 6 نفر به کشور سوئیس و 6 نفر نیز به عربستان و ارمنستان اعزام شوند . ( وارد جزئیات این قضیه نمی شوم. )

 

        

                                

 حافظه ی خوب و قابل تعریفی ندارم و جزئیات خاصی از آن روزها را بیاد ندارم .

در یک بعد از ظهر پائیزی ، از کمپمان به سمت نیروگاه حرکت کردیم .

 

         

                  عکسی ماهواره ای از سایت نیروگاه اتمی

 

 نیروگاه ، خارج از شهر بود و بعد از دقایقی و شاید ساعتی به آنجا رسیدیم . اولین نکته ای که برایم جالب بود و البته جای سئوال داشت ، این بود که چرا همچین مجموعه ی حساسی کنار جاده ی اصلی قرار دارد ؟ 

 

       

 

   در طول این مسیر، گنبد های سفید رنگی بطور پراکنده ساخته شده بودند که بی شباهت به گنبد سفید رنگ و معروف نیرو گاه هسته ای نبود و شاید آن روزها با آن عقل ناقصم این گونه فکر می کردم که اینها برای گمراه کردن هواپیماهای دشمن ساخته شده اند !

 

       

 

  ضد هوایی ها و نظامیانی که در طول این مسیر مستقر شده بودند همه نشان دهنده ی این بود که ما به نیروگاه نزدیک می شویم. سربازهای خندان و بی خیالی را که در این سنگرها می دیدیم ما را به زندگی امیدوارتر می کرد . به خود می گفتم خدایا ! یعنی اینها قرار است از نیروگاه با ارزش ما دفاع کنند؟ با این امکانات و تجهیزات؟!

 در همان لحظه ورود ، ما را از هرگونه عکس برداری و استفاده از دوربین منع کردند.گنبدِ با شکوه نیروگاه در لحظه ورود، خود نمایی می کرد ( آن روزها هنوز به رنگ سفید در نیامده بود و در حال تکمیل شدن بود ). چقدر به آن نزدیک شده بودیم . در همان لحظه ی اول، این سوال در ذهنم آمد که این همه سر و صدا و دشمنی و تحریم بخاطر این؟ (آدم فکر می کنه خبریه . ولی از نزدیک که می بینی متوجه میشی که هیچ خبری نیست !)  دستی به دیواره ی پایینی گنبد زدم تا بعدها بتوانم برای بچه ام قسم بخورم .

 

       

 

حضور خارجیان و اللخصوص مهندسان و کارشناسان روسی جلب توجه می کرد. پس از لحظاتی سرگردانی، ما را به سالن کنفرانس نیروگاه راهنمایی کردند. پنجاه شصت متری از گنبد فاصله داشت. یک سالن کوچک L مانند که ماکت های بزرگ و زیبایی از نیروگاه  و نیز نحوه عملکرد فنی نیروگاه در آن به نمایش در آمده بود.

 

 

     

                         کنار سالن کنفرانس نیروگاه

            (عکس با دوربین یکبارمصرف (FREE ) گرفته شده)        

  

 

                     سالن کنفرانس ( عکس جدید اینترنتی )

 

   یکی از مدیران ارشد نیروگاه دقایقی را برای ما سخنرانی کرد و بعد نیز به سوالات ما پاسخ داد. همچنین در جواب سوال من که پرسیده بودم آیا این تمهیدات دفاعی، برای دفاع از نیروگاه کافیست ؟ اینگونه پاسخ دادند که: این امکانات دفاعی و بازدارنده فقط برای جلوگیری از حملات تروریستی و نیز حملات قدرت های منطقه ای همچون هند و پاکستان و............... پیش بینی شده و الا اگر قدرت های فرامنطقه ای اراده کنند این توانایی را خواهند داشت که از همان خاک خودشان با موشکهای بالستیک و نیز بمبها ی خوشه ای، در کسری از ثانیه اینجا را با خاک یکسان کند!      

 اعتراف شجاعانه و صادقانه ای بود. پس از صحبتهای ایشان، همراه با یکی از کارشناسان ارشد نیروگاه ، بازدیدی از قسمتهای مختلف سایت داشتیم .

 

       

     همزمان با عید نوروز ، عرضه ی مرغ ارزان قیمت به نرخ تعاونی آغاز شد

 

شاید جذاب ترین قسمت آن ، حضور در ساختمان محل نصب رآکتور هسته ای بود . ساختمانی که گنبد آن بیش از 2 متر ضخامت داشت ( بتن و فولاد ) و بنا به گفته ی کارشناس ، می توانست در مقابل برخورد عمدی و یا غیر عمدی یک هواپیمای مسافربریِ بزرگ نیز دوام بیاورد . به گفته وی ، پس از راه اندازی نیروگاه ، دیگر پای هیچ آدم ابوالبشری به داخل این ساختمان نخواهد رسید . ( بدلیل تشعشعات شدید هسته ای )  

 اینگونه که آقای مهندس (کارشناس) می گفت ، ما  جزو معدود کسانی بودیم که تا به حال از سایت اصلی که تنها برای افراد خاص و مسئولین قابل دسترسی است دیدن می کردیم و دلیل آن را هماهنگی‌های انجام شده قبلی توسط مسئولان و استقبال ویژه مدیران سازمان انرژی اتمی می دانست . ( و البته خوشکلی ما را هم مزید بر علت می دانست )

 

2 نوشته شده در  86/12/27ساعت 0:5  توسط محمد فرهمندفر | 

               گراش  کاش می شد چشمها را بست و ندید ... گراش

 

 چند روزیست که بنا به اقتضای زمانه و نیز بجهت کمک به انقراضِ سلسله ی پادشاهیه دوستانِ همجوارمان ، آواره ی شهرها و روستاهای این دیار گشته ایم .

 

                  

 

 مجالِ پرداختن به آنچه دیدم و شنیدم را ندارم . اما دیدنِ انسانهای نا امید و بریده از همه چیز ، تلخ است . انسانهایی که زندگیه آنها بی شباهت به موجودات نخستین نیست . انسانهایی که گرد و غبارِ فقر و محرومیت ، آنها را به نمادی زنده از مظلومیت تبدیل کرده . انسانهایی که سالهاست " دیگْ " سرشان رفته است ( هر چهار سال یک بار ! ) . سالهاست  که آنها را " می گذارند " و می روند . آیا این عدالت است که من و شمای شهر نشین ، غرق در امکانات باشیم (شاید خودمان هم متوجه نباشیم)  ولی این موجوداتِ بی زبان ، از حق دسترسی به آبِ سالمِ آشامیدنی هم محروم باشند ؟

( البته انصافا" در زمینه ی برق رسانی و جاده کشی - حتی به دورترین روستاها نیز - عالی و سخاوتمندانه عمل شده )

 

             

                                     آخر و عاقبت بی غیرتی یک ملت

 

بیخیال ..........

 

( از شما چه پنهان که حُسنِ جمالِ دختر خانم های " دیده بانی " هم برایم جالب توجه بود . البته مطمئنا" در فکر این چیزها نبودم و نبوده ام (انصافا") . ولی خب بهر حال با توجه به روستایی بودنِ  این عزیزان ، این مسئله برایم جلب توجه می نمود . ( مامان به خدا منظوری نداشتم …)

اصلا" شاید اگر خدا خواست ، بجای " د‌ُرزْ و سایبان " ، از " دیده بان " زن گرفتم .

تا خدا چه خواهد ........

 

              

 

 قصد دارم ازاین پس ، هر بار همراه با هر مطلب جدیدم ، یک اعتراف تکاندهنده (!) هم داشته باشم . و برای اینکه احساسات ملت هم جریحه دار نشود(!) آنها را درقسمت "نظرات" خواهم آورد .

باشد که رستگا شویم ...

 

2 نوشته شده در  86/12/19ساعت 0:6  توسط محمد فرهمندفر | 

حکایت روزگار   (جلسه ی اول کلاس آشپزی)  ش 

نمی دانم تا حالا واژه ی ".. سوسمار خور" به گوشتان خورده است یا نه؟   ( البته مطمئنا" قصد توهین به قوم یا نژادی را ندارم ) .  بدنبال تقاضای برخی از هموطنان عزیزم مبنی بر برگزاری کلاس های آشپزی ، قصد دارم در این هفته طرز تهیه خورشت سوسمار را به سمع و نظر شما برسانم . ( توجه : این غذا برای زنان باردار و غیر باردار و نیز کودکان زیر ۸ سال توصیه نمی شود )

تصویری از برج العرب - دبی

 مواد لازم : سوسمار به مقدار کافی ( در صورت عدم دسترسی به سوسمار می توانید از مارمولک های تازه و بزرگ ، و یا همان کلپکِ خودمان ( KALPOK ) نیز استفاده نمایید ) ، لیمو خشک ، نخود ، روغن و سایر مختلفات منقول و غیر منقول را هم فراموش نکنید . ( در ضمن : بجای روغن می توانید از دنبه ی بزغاله کوهی و یا شیره ی شکر نیز استفاده نمایید )

طرز تهیه به روایت تصویر !

 

 

 

 و این هم یک خورشت خوشمزه و بیاد ماندنی !

 این که پیامبر عظیم الشان ما ، چه رنج و عذابی را متحمل شدند تا این جماعت را به این شکوه و عظمت و بزرگی برساند ، بماند . اما براستی ! آیا هیچ تابحال با خود اندیشیده ایم که انصافا" این برادرانِ سوسمار خورِ " الآن " کجایند و ما کجا ؟ 

قضاوت با خودتان ...

 

2 نوشته شده در  86/12/08ساعت 0:5  توسط محمد فرهمندفر |