تبليغاتX
گراش شهر من : يادداشت هاي محمد فرهمند

 حسين بيشتر ازآب   تشنه لبيك بود   اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند               

               و حکایت تولدی دیگر              

  دم دمای ظهره . تازه از خواب پا شدم . آخه امروز جمعه هست و شرعن و قانونن میشه تا لنگ ظهر خوابید . پیامها و مسیج های رسیده حاكي از اینه که امروز روز تولدمه . آره درست می گن٬ امروز بیست و چندمین (!) سالروز تولدمه . (آمار دقیقش بماند !) . به ذهنم رسيد که امسال روز تولدم مقارن شده با شروع ماه مبارک رمضان .  آخه همین دیشب بود که مامانم گفت: میخوای "سحر" صدات کنم ؟ و من هم گفتم نه ٬  همون غضنفر صدام کن ..

  همیشه فکر می کنی که روز تولدت قراره خبری باشه ! ولی خب ٬ اینجوريا هم نیست . یادمه پدربزرگم خدابیامرزی میگفت : " پسرم ! قبل از ازدواجم با مادربزرگت ٬ دربارۀ تربیت بچه هام ٬ شش نظریه داشتم ، حالا شش بچه دارم ولی هیچ نظریه ای ندارم " ...

 

2 نوشته شده در  88/05/30ساعت 11:20  توسط محمد فرهمندفر |